★★★این جا همه چی درهمه★★★ جک_داستان_جملات زیبا_طنز_... نويسندگان تابستون بود و ما داشتيم براى دبيرستان دخترانه شوفاژکشى مى کرديم، از توى وسايل ازمايشگاه يه کاردستى پيدا کردم که با عرض معذرت عکس کس رو روى يونوليت دراورده و قشنگ با ماژيک رنگى نقاشى کرده بودن ! منم براى شوخى با همکارام يه تف چسبناک زدم پشتش و محکم چسبوندمش به تخته سياه! خلاصه کلى خنديديم و رفتيم ، فردا ديدم يه آشوبى تو مدرسه به پا شده که نگو، صاحاب شرکتم اونجاست؟!نگو که اين تف لامصب انقدر چسبناک بوده که تا فرداش استوار و پابرجا محکم سر جاش مونده بود! (فرمول کاملا محرمانه و قابل فروش به شرکتهاى چسب سازى مىباشد!)خلاصه رييس مدرسه هم که از اون فاطى کماندوهاش بود داشت کار رو به وزارتخونه هم مىکشوند! که با کلى غلط کردن و التماس کردن من مشروط بر اخراج من از شرکت ماجرا ختم به خير شد و قرار داد سنگين شرکت با منطقه به هم نخورد! البته خدا رحمتش کنه دو سال بعد صاب شرکت با زنش و بچش و پسر و عروس خواهرش تصادف کردن همشون فوت شدن. نظرات شما عزیزان: |
|||
![]() |